شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

231

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

بخش يازدهم : شهداى عبدى يزيد بن ثبيط عبدى ، عبد قيس بصرى و پسرانش عبد اللّه و عبيد اللّه يزيد ، از شيعيان و از ياران ابو الأسود و ميان قبيلهء خود ، شخصيّتى مورد احترام بود : ابو جعفر طبرى مىگويد : ماريه دخت منقذ عبدى ، اظهار تشيّع مىكرد و خانهء او مركز تجمع و گردهمايى شيعيان بود كه در آن به بحث و گفتگو مىپرداختند . خبر آمدن امام حسين عليه السّلام به سمت عراق و نامه‌نگارى مردم آن سامان با آن حضرت ، به ابن زياد رسيد ، از اين رو ، به فرمانرواى خود فرمان داد بر كليهء راه‌ها ديده‌بان بگمارد و گذرگاه‌ها را ببندد . يزيد بن ثبيط « 1 » - كه داراى ده فرزند پسر بود - تصميم گرفت به سوى امام حسين عليه السّلام بشتابد و پسرانش را براى اين كار فرا خواند و بدان‌ها گفت : كداميك از شما حاضر است قبل از ديگران با من مىآيد ؟ دو تن از پسرانش به نام‌هاى عبد اللّه و عبيد اللّه داوطلب شدند . يزيد در خانهء ماريه در جمع ياران خود گفت : من تصميم گرفتهام از شهر بيرون روم و اينك راهى هستم ، چه كسى با من مىآيد ؟ يارانش به او گفتند : ما از مأموران ابن زياد بيم و هراس داريم .

--> ( 1 ) . در نسخهء اصلى ، « نبيط » آمده است .